-1وحدت:
- همبستگي سبب افزايش كارايي تكامل تكنولوژيكي ميگردد، پيشرفت سريع را موجب ميشود و استفاده كامل از نتايج تحقيقات در توليدات بازرگاني را امكان پذير ميسازد. زيرا مهندسان در عين اشتغال مستقيم در زمينه توليد، آماده تشريك مساعي با همكاران خود در زمينه تكامل توليد ميباشند.
2- بالابردن فرهنگ جامعه :
توسعه يافتگي كاملاً تابع سرمايه نيست و توسعه يافتگي ضرورتاً تابع تكنولوژي نيست. توسعه يافتگي تابع صادرات و واردات نيست بلكه بطور ريشهاي تابع فرهنگ است. اگر ملت آلمان با درجهاي از وطن پرستي و عشق و علاقه به كار و نظم بينظير در تاريخ بشري و جغرافيا و منابعي محدود توانسته آلمان را به كشوري تبديل كند كه تقريباً هشتصد ميليارد دلار در سال توليد كند و نصف آن را صادر كند، اين پيشرفت صرفاً به كارخانههاي آلمان منتهي نميشود بلكه محصول فرهنگي است كه مواد خام را تبديل ميكند و محصولات را بوجود ميآورد.
الف- وطن دوستي:
در جامعهاي كه وطن دوستي نباشد انگيزهاي براي خدمت، رشد و توسعه وجود نخواهد داشت. افراد در سمت فردي حركت خواهند كرد و دستور كار فردي جايگزين دستور كار مملكتي و اجتماعي خواهد شد.
ب-توجه به بهداشت و محيط زيست:
در موازات بحران اخلاقي قرن بيستم، از زواياي مهم بحران اقتصادي در جهان امروز، بحران محيط زيست و سلامتي روحي و جسكي انسان است. صنعتي شدن به عنوان يك كنش، واكنش آلودگي محيط زيست را فراهم آورده است.
ملتهاي قانع ولي پركار، كم مصرف ولي كارآمد و كم خرج ولي آينده نگر، مردمان كم بحرانتري خواهند بود. نسل نوجوان امروز كه نسل پير اواسط قرن بيست و يكم خواهند بود. شديداً به تربيتهاي خاص محتاج است، تا با رسيدگي به بهداشت و محيط زيست خود، جامعه سالمتري را براي آينده خود ايجاد نمايد.
ج - مسئوليت اجتماعي:
افراد، مستقل از اينكه چه حرفهاي داشته باشند و چه مرامي را در يك جامعه پي گيرند، بايستي به مجموعه فرهنگي و فكري و بافت اجتماعي آن مفتخر باشند و در حفظ آن بكوشند و در تصحيح آن قدم بردارند و مانع از تخريب و اضمحلال آن گردند.
مسئوليت اجتماعي، اكتسابي است و آموزش ميطلبد. ممسئوليت اجتماعي، اصلاح نگري و اصلاح پذيري متقابل را ايجاد ميكند و براي انسانها مشقتهاي زندگي جمعي را سهل ميسازد. فراگيري مسئوليت اجتماعي از نظام دبستاني آغاز ميگردد و با گذشت سالها عميق تر و بارورتر ميگردد.
3- علمي كردن جامعه:
نقش علم در عقب ماندگي و توسعه
قانون ، عدالت ، آزادي و دمكراسي قبلاًصحبت به ميان آمد و گفته شد كه زير بناي اينها و پديد آورنده و نگهدارنده اينها ، علم و دانش است ، هر قدر سطح علم و دانش پائينتر باشد عدالت ،دمكراسي و آزادي نيز جلوه كمتري دارد زير اشناخت مردم كمتر است . مردم نسبت به هر چيزي شناخت كمتري داشته باشند ازآن چيز ، خوب يا بد ، حمايت يا مخالفت كمتري دارند . هر مقدار دانش بالاتر مي رود ، حكومت مردمي تر است و بالعكس .
- براي مبارزه با دشمنان داخلي و خارجي به دانش و آگاهي كامل نياز است شناختن دشمن حداقل از دو جهت لازم است .
الف – اتخاذ روشها و اقدامات اصولي در مقابل سيستمها و روشهاي آن
ب – آشنايي با امكانات و توانييهاي فني و صنعتي و آموزشي و اداري و ... آن
- شناخت معايب و پذيرش آن نتيجه دانش و آگاهي و تربيت است . هر قدر سطح دانش و تربيت عمومي پائينتر است افراد خود را مبراتر از عيب و نقص مي پندارند در عوض همه را داراي عيب و نقص مي دانند . برتر پنداشتن خود و به هيچ انگاشتن ديگران از ناداني و بي خردي است (ريشه هاي توسعه نيافتگي )
معيارهاي شناخت يك جامعه علمي- تحقيقاتي:
الف- عملكردها و تصميمگيريها در اين جامعه تابع شناخت ميباشد.
ب- توسعه به مفهوم بهينه سازي نيروهاي انساني و مادي، امري جدي ميباشد.
ج- جامعه كاركردگرا ميباشد.
د- نظام آموزشي پويا، مرتبط با ركن اساسي خلاقيت و نوآوري ميباشد.
ذ- محققان، متفكران و كارشناسان در تصميمگيريها نقش كليدي دارد.
ر- جامعه در تمامي سطوح اجرايي، قانون گذاري و برنامه ريزي آينده نگر ميباشد.
س- ارتباط جامعه با محيط بين المللي از ماهيت رقابتي برخوردار ميباشد. کلیک کنید
4-استقلال رمز ورود به ميدان توسعه:
«هيچ ملتي نميتواند استقلال پيدا كند الا اينكه خودش خودش را بفهمد و تا زماني كه ملتها خودشان را گم كردهاند و ديگران را به جاي خودشان نشاندهاند، نميتوانند استقلال پيدا كنند.» (امام خميني)
5-معيارهاي امام در مورد تمدن جديد:
الف- تعاليم و احكام اسلام
«اسلام همه چيز است»
ب- مصالح جامعه، كشور و مردم
امام معتقد است اسلام مصلحت جامعه است و مغاير با مصالح مردم و جامعه نيست.
«سياست ما هميشه بر مبناي حفظ آزادي، استقلال و حفظ منافع مردم است كه اين اصل را هرگز فداي چيزي نميكنيم»
ج- عدم وابستگي و استقلال
«اسلام تحت سلطه بودن مسلمانان را نفي كرده است و وابستگي بر خلاف مصالح كشور و مردم است. بنياد ديگر اسلام، اصل استقلال ملي است.» (نوسازی جامعه از دیدگاه امام خمینی)
۶- آزادی و توسعه:
بحث آزادي معرف چارچوبي است كه در آن فضاي فرهنگي و فكري يك جامعه شكل گرفته است. اولين شاخص آزادي وجود آزادي در يك جامعه اين است كه عموم مردم آن اميد به زندگي داشته باشند. اميد به زندگي بحث جديدي است در توسعه يافتگي. جامعه توسعه يافته به زمان و آينده اهميت ميدهد. جامعه توسعه يافته جامعهاي است كه فرق ميان ساعت8 و ساعت 1: 8 را ميداند. زيرا ميان اين دو سنجش زماني،60 ثانيه وجود دارد.
در يك جامعه علاقمند به توسعه يافتگي بايد بگرديم و ببينيم كه مردم تا چه اندازه به آينده فكر ميكنند و اميد به بهتر شدن و بهبود را دارند. تحرك داشتن، هموار بودن نظام اجتماعي براي تحرك و ارتقا از علايم اين اميد است. در جامعهاي اميد به زندگي هست كه ميان كار خوب و كار متوسط و كار بد تفاوت باشد. كسي كه كار خلاف ميكند تنبيه شود و كسي كه كار پسنديدهاي را انجام ميدهد، تشويق گردد. اين به انسانها روحيه ميدهد تا به فكر ارتقاء باشند. در جامعهاي اميد به زندگي است كه استعداد انسانها به مرحله شكوفايي برسد. فضاي جامعهاي كه به انسانها شخصيت ميدهد و كارهاي آنها را امتيازبندي ميكند با فضاي جامعهاي كه بر خلاف مطلوبيت و كارايي انسانها امتياز بندي ميكند با فضاي جامعهاي كه بر خلاف مطلوبيت و كارايي انسانها عمل ميكند بسيار متفاوت است.
در شرايطي كه فضاي فرهنگي و شناختي يك جامعه، انگيزهها را ناديده گيرد روح و روان و شخصيت و آمال و آرزوهاي آنها را در نظر نگيرد، يقيناً بي تفاوتي حاكم ميشود.
مورد دوم در حلقه پيچيده آزادي و توسعه يافتگي اين است كه عموم مردم با سيستم دولتي خود احساس راحتي كنند. احساس راحتي مردم نسبت به حكومت زماني پديد ميآيد كه دولت، مردم را بر كارگزاران خود اولويت دهد و براي قضاوت مردم ارزش قايل باشد و با توجه به امكانات خود، نيازهاي آنها را تامين كند.

